خردستیزی در فرهنگ پست مدرن (نقد وتحلیل نسبی گرایی)
فصل ( خردستیزی در فرهنگ پست مدرن ازکتاب ( گذار از مدرنیته ) : شاهرخ حقیقی
نقد وتحلیل نسبی گرایی ( گزینش راه میانه و معتدل )
شاید مهمترین اثر مثبت فلسفه و نظریه اجتماعی انتقاد اصولی و منطقی باورهای رایج و نادرست و نهادهای مسلط و ناعادلانه است به بیانی دیگر، وظیفه اساسی اندیشه فلسفی بازخوانی و ارزیابی انتقادی سنت است. از سوی دیگر اندیشه نظری و فلسفی می تواند اثرات منفی داشته باشد. ترویج شکاکیت همه جانبه نسبت به حقیقت و عدالت و پیشرفت می تواند نگره ای را رواج دهد که هرگونه بحث استدلالی را عبث و بی معنا می انگارد .
سهم متفکران پست مدرن در پیشبرد اندیشه انتقادی را نمی توان انکار کرد ولی متفکران پست مدرن مانند لیوتار، فوکوودریدامی تواند تعبیری از نقد ارائه دهند که از مفاهیم جهانگستر حقیقت، عدالت، آزادی و پیشرفت رها باشد. اما مفهوم نقد بدون فرق گذاری میان درست و غلط، عادلانه و غیرعادلانه، قدرت و حقیقت ناممکن است. بی شک نسبیت باوری پست مدرن جایی برای این مفاهیم جهانگستر و این فرق گذاریها باقی نمی گذارد .
افزون بر این مفهوم نقد مستلزم امکان کاربرد درست عقل است. کاربرد درست عقل مرکزی ترین پیش انگاشت مدرنیته است پست مردنیسم با نفی تمایز میان استدلال و زبان آوری جایی برای مفهوم نقد باقی نمی گذارد و چه بسا که این مهمترین پارادوکس اندیشه متفکران پست مدرن باشد .
متفکران معروف به پست مدرن بی گمان در تشدید فرهنگ نیهیلستی دوران ما نقش انکارپذیرداشته اند. پست مدرنیسم به پدیدآمدن فضایی کمک کرده است که درآن نسبیت باوری فرهنگی باور بی چون و چرای زمانه شده است . در این فضا درستی و نادرستی احکام خواه علمی و خواه اخلاقی، براساس معیارهای مورد قبول فرهنگ حاکم برجامعه تعیین می شود از نظر آنها هر زمینه ای معیار قضاوت خود را داراست این یعنی اینکه هرچه درهر زمینه ای انجام شود درست است و هر باوری که با معیارهای زمینه ی خاص خود مشروعیت می یابد حقیقت دارد .
پست مدرنیسم منکر پیشرفت درعلم و بهبود اجتماعی یا هرنوع تعبیردیگری از پیشرفت است. از این دیدگاه می توان از تغییر صحبت کرد ولی از پیشرفت نمی توان حرفی زد. دوران پست مدرن دوران پایان مفهوم کلی عدالت، پایان آرمانشهر،پایان تاریخ و در نتیجه پایان فلسفه و روایت بزرگ است .
پرسش درباره طبیعت مدرنیته. پرسش اصلی و مرکزی بحث درباره فرهنگ اندیشه پست مدرن است. فیلسوفان پست مدرن نقد متافیزیک را نشانه پایان مدرنیته و آغاز پست مدرنیته دانسته اند. درمقابل بعضی از فیلسوفان معاصر مانند برماس و ولمر معتقدند که مدرنیته افق همیشگی چشم انداز دانشی زیبایی شناسانه و اخلاقی- سیاسی ماست .
بدعت اندیشه پست مدرن در نقد مدرنیته نیست بلکه در تغییر سمت دادن این نقد است چون نقد متافیزیک از همان آغاز بخشی از اندیشه مدرن بوده است . به گفته ولمر : پست مدرنیسم در بهترین شکلش گونه ای انتقاد از خود و شکاکیت نسبت به مدرنیته است . که فراسوی توتالیتاریسم و علم باوری و شالوده باوری است. پست مدرنیسم ، مدرنیته است که فراسوی متافیزیک رفته است. مدرنیته ای است که دیگر رویای نهایی را در سر نمی پروراند اما همچنان روح آزمایشی و عقلی و انتقادی علم و هنرو فردباوری و دموکراسی مدرن را حفظ کرده است .